تقویم فارسی
|
| تجدید عهد با گذشته |
|
|
|
| نوشته شده توسط احمدی افزادی |
| شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۱۴ |
|
دشتبان ،نویدی دوره ای که باسقوط صفویه آغاز شد وتازمان قاجاریه ادامه یافت لیکن دربین مذاهب ونعمت الهیه نهضت تازه ای پیداشد .قطب الدین نیریزی سلسله ذهبیه را ازرخوت بیرون آورد وسید معصومعلیشاه دکنی بدستور آقا محمدعلی بهبهانی مقتول شد وبامسافرت به ایران سلسله جدید نعمت اللهی را بنیادنهاد . قلمرو ایران درتمام دوره بعد بین همین دوسلسله تقسیم شد و تجدید عهد باتصوف گذشته ، ازلحاظ نظری وعلمی بعد ازسقوط صفویه باتحول این دوسلسله ارتباط یافت وباعث بروز اختلافها وکشمکشهایی درداخل آن شددرواقعه محاصره اصفهان صوفیان قزلباش درآزاد کردن طهماسب میرزا وصفی میرزا فرزندان سلطان حسین ازبند محاصره ، خدمات قابل تقدیری انجام دادند.وبا ورود شاه طهماسب ثانی به اصفهان به امر شاه طهماسب گنبدی برای صوفیان ساخته شد که درپشت تالاز فوقانی« عالی قاپو »بود وآن را توحید خانه نام نهادند.شاه طهماسب ظاهرا" تصورمیکرد که می تواندباتحریک صوفیان وجلب حمایت آنان علاقه دیرینه مردم را به خاندان صفوی جلب کنداما اوضاع زمانه مساعد نبودوصوفیان بدلیل مخالفتی که بافقهای عهد صفوی داشتند حیثیت سابق رانداشتندبااین همه دراین دوره بعضی درویشان که خودراصاحب اذن وارشاد میدانستند ووقوف براسرارکیمیاداشته اند به همین سبب درنزد عموم غالبا"بانظرحرمت آمیخته به بیم وهیبت منظور می شده اند. درطی سالهایی ازسقوط دولت نادرتاغلبه نهایی آقا محمدخان قاجارسراسرمیدانستند وصوفیه درین دوره هم دراحیاء طریقت سعی بسیار کردند .حتی احیاء شریعت بدون برخوردهای شدید بین دسته های شیخی واصولی انجام نشد.درهرحال آوازه طهارت بعضی از فقها عموم مردم که ازقدیم سبب نقل وشهرت بودند جلب نمود.بدون توجه به نقش فقها درمنحرف کردن اذهان مردم آن را به صوفیه نسبت دادند وسرانجام منجر به نابودی تدریجی تصوف وانحراف آن ازمسیر تجربه عرفانی ناتمام ماند.خلاصه این که اینگونه فقها بدون اینکه خود مدعی مقام ارشاد وقطبیت درنزذ صوفیهباشند درعمل مسند واقعی ارشاد ونقش قطبیت رادربین مریدان احراز کردندوهمین نکته ناخرسندی بقایای مشایخ را نسبت به فقها که پنهان بودراآشکارکرد.ازجمله این فقها آقای سید مهدی طباطبایی بروجردی معروف به سیدبهرالعلوم، غیرازایران درعراق هم شهرت بسیاریافت درنظر عام وخاص تاحدی ازفقهای بزرگ نسل گذشته نیز تلقی می شد.وی درکربلا به دنیا آمد ودرنجف سکونت داشت .او درزهد وتقوی پایه عالی داشت به همین جهت مریدان بسیاری داشت .مدتی درمشهد زندگی کرد وسپس به حج رفت ودرآنجا به تدریس پرداخت . دربین آثاری که به وی منسوب است شرحی است که برکتاب محاسبه النفس سیدبن طاووس نوشته است وبیشتر به رساله سیر وسلوک معروف است. او درپایان عمر بیماری تنگی نفس داشت وتدریس رابرای وی دشوار می ساخت.ازجمله شاگردان وی میتوان حجت الاسلام حاج ملا اسدالله بروجردی ، شیخ مرتضی انصاری ، و حاج شیخ جعفر شوشتری را می توان نام برد .حاج ملا بروجردی باآنکه مالک ثروت واملاک بسیار بود به کثرت عبادت وریاضت مجاهدت شهرت داشت. تعداد زیادی ازفقها. قریب به هزارمجتهد در حوزه وی تربیت یافتند که نام یک چهارمآنان درکتب ذکر شده است . با آن همه ثروت بعداازسالها رجعیت تام ، درهنگام وفاتش بازماندگان وی تمکن واستطاعت مالی برای مجالس وی نداشتند ودیگران به این کاراقدام نمودند.حاج شیخ جعفر شوشتری ازشاگردان وی ازنظر علمی شهرت فوق العاده ای داشت وقسمت عمده عمرخود را صرف عبادت میکرد درمجالس او گنه کاران به شدت احساس ندامت میکردند.بعضی ازاین گونه فقها حتی با مشایخ صوفی نیز اظهاردوستی میکردند . ازجمله ملا عبدالصمدهمدانی ، ملقب به فخرالدین ازشاگردان سیدبحرالعلوم وآقا محمد باقربهبهانی درعین حال اززاهدان محسوب می شد. کتبی بزرگ درابواب فقه دارد به نام محقق که تألیف شده است . بدان سبب که درکربلا بانورعلیشاه وسیدمعصومعلی دکنی پارتباط داشته ودرمسافرت به اصفهان باحسین علی شاه اصفهانی مورد ستایش بعضی از معاصران واقع شد. این علاقه به علو عقلی سبب شد که او کتابی درتصوف به نام بحرالمعارف تصنیف نماید .ازقراین برمی آید وی چندان موافق به سلسله و خانقاه نبود وفقه واجتهاد هم نتوانست اورامجبور به داعیه ریاست نماید.ملاعبدالصمد ، باوجود مرتبه اجتهاد ایام عمررادرکربلاو درانزوا بسر آورد ودرفاجعه حمله وهابیه به کربلا وقتل عام فجیع شیعیان به قتل رسید.ازآخرین نمونه فقها درعصر قاجارحاج میرزا حبیب خراسانی را می توان ذکرکرد .که باوجود ریاست روحانی تمایل به عرفان داشت وباآنکه در مطلع الشمس ازوی یاد می شد دیوان شعری ازوی باقی است .به هرحال اکثر فقهای عصر به صوفیان بانظر انتقاد می نگریستند وباتوجه به اینکه اکثر مشایخ قدیم صوفی، سنی بودند ویادرسنت افراط ومبالغه داشتند.میرزا ابوالقاسم چاپلقی معروف به میرزای قمی ازفقهای این عصر میباشد . او برملای روم وشاه نعمت الله ولی هم تعریض وارد آورده ، وآنهارا به عوام فریبی ودنیا پرستی نسبت داده است .فقیه دیگر این عصر محمدعلی بهبهانی معروف به ابن آقا که رساله خیرات یا خیراتیه اودررد صوفیه معروف است باآنکه آثار صوفیه مثل مثنوی وگلشن رازآگهی قابل ملاحظه ای داشته، وهم کلام صوفیه را قابل تأویل می دانست.باری آقامحمدعلی ، دراوایل عهد قاجار حیثیت ونفوذ فوق العاده ای درکرمانشاه یافت درمبارزه با صوفیه غلبه تام فقهاء ومجتهدان رادرآنچه به مسائل شرعی مربوط می شد، مستقل ومجزا نشان داد.باقدرت زیاد فقها وبامخالفتی که آنها ازهمان زمان اولیه قاجار باصوفیان نشان دادند پیداست که تجدید عهدبا گذشته خانقاه ومراسم مرید داری وسجاده نشینی برای کسانی که درین دوره این گونه اموررا داشتند تاچه حد دشوار است .مدتها قبل از واقعه حبس وقتل معصومعلی شاه درکرمانشاه یک تن ازمریدان او یامشتاق علی شاه خوانده می شد به فتوای ملا عبدالله مجتهد و امام جمعه کرمان سنگسار شد وباقتل اواهل بازار که مریدان ملا عبدالله بودند آسوده خاطر شدند. بدین گونه تجدید عهد باتصوف که ازپایان دوران صفوی آغاز شد وازاواخر عهد زندیه بصورت نوعی نهضت روحانی درآمد ازهمان ابتدا بامخالفت شدید فقها ومجتهدان بزرگ مواجه گشت این نهضت که آقا محمدعلی بهبهانی مجتهد بزرگ کرمانشاه قهرمان مبارزه باآن شد ازشوروهیجان یک صوفی جوان که ازمریدان معصوم علیشاه دکنی مایه می گرفت ؛ عهد صفوی رابه هیجان آورد وسرانجام باغلبه نهایی فقها ازجوش وخروش انداخت وهرچند بساط ارشاد راتجدید کرد اماقدرت وسلطه ای که دردوران قبل ازصفوی برافکار عامه وجودنداشت ومخالفت هایی که فقهای عامه برای آن پیش آورد محنتها دید.به هرحال ماجرای این نهصت ودشواریهایی که بامخالفت فقها درمقابل توسعه بوجود آورد درزمان نورعلیشاه فرجام کاراو تصویر یافت . نورعلیشاه لقب طریقتی میرزامحمد علی اصفهانی است که پدرش میرزا عبدالحسین ازقریه طبس بود . دراواخر عهد نادرافشار دراصفهان می زیست ودرهمین شهربود که محمدعلی به دنیاآمد . خانواده وی اهل علم بود وجد ایشان امام جمعه طبس بود . وی درطفولیت مادر خودراازدست دادوچون پدرش به سیاحت می رفت ازتنهایی رنج می برد . به هرحال اواخر عهد کریمخان زند که سید معصوم دکنی به راهنمایی مرشد خود شاه علیرضا دکنی برای دعوت اهل استعداد به عراق وایران آمد ، میرزا عبدالحسین همراه پسرش محمدعلی ازاصفهان به شیراز رفت وباسید معصوم دیدار کرد. این دیدار منجر به بیعت پدر وپسر به سید معصوم شد ومرشد دکنی پدر رالقب فیض علیشاه داد وپسر را ملقب به نورعلیشاه نمود.کریمخان زند درهمان سال وفات خویش ، براثر اصرار علماء سید معصوم را که نزدیک به 3 سال بود درشیراز به نشر طریقت اشتغال داشت ازآنجا اخراج کرد . معصوعلی بایاران ازشیراز به اصفهان آمد وعلیمرادخان زند که درآن ایام دراصفهان حکومت داشت نسبت به آنها اظهار علاقه نمود ودرتخت فولاد اصفهان تکیه ای برای آنها ساخت این تکیه ظاهرا"چندی بعد مقبره فیض علیشاه شد وبه تکیه فیض مشهور گشت. نورعلیشاه که درفنون شعر وادب تبحر زیاد داشت به علاوه حسن وجمالی دلربا و لطف وخلقی به کمال در وی بود که موجب جذب قلوب شد. مشتاق هم ذوق موسیقی داشت ودرگذشته تارمی نواخت وآواز می خواند اما ازوقتی به تصوف گرایید اگر به ساز وآواز اشتغال داشت درخلوتهای دوستانه بود نه درمجالس عام . ازاصفهان نورعلی شاه بهمراه مشتاق به زیارت بقعه شاه نعمت الله به ماهان کرمان رفت امادرکرمان مشتاق رابه فتوای ملاعبدالله وامام جمعه شهر درجلو مسجدی که ازآن بیرون می آمد باچوب وسنگ کشتند ونورعلیشاه که ازآن حادثه جان بدر برد به شیراز رفت؛ قتل مشتاق تأثیر دردناکی دروی باقی گذاشت.وچنانکه نورعلیشاه درمنظومه جنات الوصال خویش َآنرا باسوز ودرد تمام نقل کرد ومظفر علیشاه کرمانی ازشعرای صوفیه عصر دیوان مشتاقیه خویش را به نام ویاداوساخت . آثار نورعلیشاه شامل نظم ونثر وغالبا" غیراز معارف صوفیه ازاسرار است . دررساله ای به نام جامع الاسرار درسیر وسلوک ورساله جامع الاسرار قلوب وازسایر آثاراورساله پند نامه یا هدایت نامه به همراه رساله جامع الاسرار درکتابخانه مجلس است . کتاب اصول وفروع نورعلیشاه بیان می دارد که ورای این اصول وفروع که ظاهریست؛ اصول وفروعی باطنی نیزهست درسایر عبادات واحکام نیز به این جنبه باطنی باید توجه داشت ازآنجا که بدون توجه به باطن دین تمام نمی شود.دربین مثنویها ی نور علیشاه منظومه جنات الوصال لطف خاصی دارد وچون دراواخر عمر هنگام اقامت درقریه ذهاب به نظم آن شروع کرد مرگ نابهنگام وی آن را ناتمام گذاشت . نورعلیشاه درنظر داشت این مثنوی را به تعداد جنات هشتگانه – هشت بهشت – درهشت دفتر نظم کند امامجال نیافت.سید قطب الدین نیریزی که دراواخر عهدصفویه مرشد ومربی روحانی سالکان این طریقت بود ازسادات نیریز بود.. گویند باعلمای یهود مناظره کرد وبیشترازصد نفررا به دین حقه درآورد . دختری به نام ام السلمه بیگم ازوی باقی ماند که «دعا» لقب داشت واونیز اهل معرفت بودو چنانکه فضل الخطاب پدرش رادرهمان سال وفات ترجمه نمود . آقا محمد بیدآبادی ازتربیت یافتگان اونیز ظاهرا" خودراازخلیفه سید قطب می خواند و ملا محراب گیلانی نیزازشاگردان وی بود او نیز همین ادعا را داشت وهردو ازحکمای عصر بودند. باخاتمه دوران شور وهیجان نورعلیشاه ومخصوصا"بافعالیت آقا محمدعلی بهبهانی مجتهد کرمانشاه درقلع وقمع صوفیه مجاهدت فوق العاده ای صرف کرد . طولی نکشید که دربین شاهزادگان رجال دولت وعلماء گرایش به تصویف پیداشد.چنانکه آقا محمود ، پسرآقا محمد علی بهبهانی هم برخلاف پدر ازوی بعنوان صوفی کش یاد می شد ورساله ای نیزبه نام مهیج الاشوابق یاالمعجون الالهی تصنیف کرد که علاقه وی را به صوفیه نشان می دهد.حکمای این عصرهم مثل فقهای آن بعضی دراظهار مخالفت با صوفیه اصرار داشتندوبرخی نسبت به آنها تمایل پنهان یا آشکار نشان می داده اند . بدین گونه هرچند تصوف درعهد قاجاریه هم مثل عهد صفوی درنزد معدودی ازحکماء وفقهاء مقبول واقع شد احیاءمجدد آن بامخالفت شدید اکثریت فقهاء مواجه گشت وعرفان وتصوف رامایه انحطاط ملک وملت می دیدندبا وجود کشمکشهایی دایم دربین مشایخ برای احراز قطبیت نیز ازاسباب، مزید انحطاط آن گشت وروز بروز بازار تصوف درایران ضعیف شد وتقریبا"به پایان رسید . |
| آخرین به روز رسانی در شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۱۸ |


