تقویم فارسی

 
يكشنبه
۱۳۸۹
شهریور
۱۴
 
تصوف در عهد صفویه PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط احمدی افزادی   
شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۱۶

تصوف در دوره صفویه



غلط است یا لااقل مبالغه او نابجاست اینکه گویند تصوف در دوره صفویه به همراه سایر کمالیات منسوخ یا مورد تفییق واقع شد و صفویه با آنکه خود از طریق نهضت صفویه به قدرت رسیدند صوفیه را مخصوصاً به اقسام سختی و خشونت تعقیب نمودند و به جلای وطن و ؟؟ بلد و قتل و مواخذه محکوم کردند چنانچه آن دعوی دیگر هم که بعضی محققان دارند و به خطا می پندارند شعر و ادب در این دوره به انحطاط گردید و چون در ادبیات ایران بین شعر و عرفان رابطه و علاقه ای انکار ناپذیر هست انحطاط تصوف موجب ابتذال شعر شد مبنای درستی ندارد.

فرهنگ عهد صفوی روی هم رفته نشان می دهد که شعر و تصوف هر دو در این دوره برای خود روز بازار داشته اند نهایت آنکه این هر دو درین عهد خطی سیری غیر از آنچه در ادوار قبل داشته اند طیی کرده اند اما اظهار علاقه مشایخ کبرویه مثل علاء الدوله سمنانی و سید علی همدانی به حضرت علی (ع) و اهل بیت پیغمبر (ص) و حتی اظهار اخلاص آنها در؟؟ ائمه شیعه هرچند آنها را در بعضی مبادی با تشیع نزدیک می کرد تشیع اصطلاحی آنها را الزام نمی کند و این اظهار محبت و اخلاص به حضرت علی(ع) و آل وی، حتی به امام شافعی هم منسوب هست. مشایخ نقشبند هم که قبل از ظهور صفویه در ماوراءالنهر و خراسان بودند و به مذهب تسنن پای بندی نشان می دادند نسبت به آل علی غالباً اظهار تولی می کردند اظهار علاقه و اخلاص بعضی از مشایخ کبرویه را نسبت به ائمه شیعه به تنهایی نمی توان مستند تشیع آنها به معضی کلامی و فقهی کلمه تلقی کرد چنانکه در همان عصر صفویه هم که نور بخشید و سایر ذهبیه اتباع سید عبدالله برزش آبادی به تشیع منسوب و مشهور بودند سایر طوایف کبرویه ماوراءالنهر از جمله پیروان طریقه کمال الدین حسین خوارزمی در عین آنکه مثل سایر صوفیه غالباً اظهار اخلاص نسبت به اهل بیت رسول می کردند همچنان مقید به مذهب سنت بودند. در حقیقت عنصر تشیع پایگاه اصلی حکومت صفوی بود لیکن اتحاد تشیع با تصوف که در آغاز کار به ایجاد و بسط حکومت صفوی کمک کرد آنچه در خارج از حوزه ارتباط پیرو مدیری تبلیغ می شد تشیع اثنی عشری در معنی فقهی و کلامی آن بود و البته عاری از هرگونه شائبه تناسخ و طول و اتحاد در هر صورت آن تشیع که نزد پیروان وی، و حتی ظاهراً نزد پیروان پدر و جدش هم، با تصوف تلفیق شد همین گونه دعاوی و عقاید مربوط به غلاه الشیعه بود. در عین حال عقاید صوفیه و غلاه را که متضمن قول به حلول و اتحاد و تناصخ و مظهریت بود و داعیان و خلفای دارلارشاد بعضی مبادی غلاه را با تعالیم صوفیه به هم درمی آمیختند و در بین عوام ترویج و تلقین می نمودند صوفیان ترکمان شامل طوایف نه گانه مختلف شاملو، روملو، استاجلو، ؟؟؟ ذوالقدر – افشار، قاجار، ورساق و صوفیه قراچه داغ می شد صوفیان قدیم به شاه «شیخ اغلی» و «صوفی اعظم» و «مرشد کامل» می گفتند و شاه دقت فوق العاده ای نشان می داد تا کسانی که درشدت و رخا یکسان نسبت به وی وفاداری نمی ورزند از دایره صوفیگری خارج بوده صوفی از ناصوفی متمیز بوده باشد. در عین حال با انتقال عنوان مرشد کامل از اسلاف به اقلاف در داخل سلسله صفویه تصوف آنها تدریجا از صورت ارتباط با سلسله به صورت ارتباط بابیت و دودمان درآمده در واقع از وقتی صفویه تصوف را وسیله نیل به قدرت ظاهری کردند ؟؟؟ مشایخ صوفیه و مدعیان ولایت و مهدویت کوشیدند تا از همین راه وسیله ای برای کسب قدرت بیابند و از جالبترین شواهد این دعوی واقعه ؟؟؟ در عهد شاه طهماسب و شاه عباس و ماجرای درویش رضا قزوینی را درعهد شاه صفی می توان ذکر کرد

نقطویه پیروان محمود پسیخانی بودند و چون محمود خود چندی از مریدان سید فضل الله حروفی بود و بعدها از او جدا شد و به همین سبب محمود مطرود خوانده شد، نقوطیان از بعضی جهات قایل به همان مبادی و اصول حروفیه بود. طریقه آنها مبنی بر تأویل و حاکی از اباحه بود و به سمت مشرب و عدم تقیه به رسوم و تقالید منسوب بودند. درویشان جلالی که از هند می آمدند که گاه نزد عوام قلندر هم خوانده می شوند و با آنکه در واقع با قلندریان قدیم ارتباطی نداشتند کار عمده انها درین دوره «مداحی» بود که آن را «فرض» می دانستند و در طی مسافرت های دائم خویش غالبا از نذور مخصوصا از فتوح که حاصل «پرسه» شان بود معیشت می کردند کشکول که از چوبی سبک و گاه از پوست کدو ساخته می شد با چماقی به نام منشا و گه گاه با تبر زینی که بر دوش داشتند معروف آنها بود. حیدریها و ؟؟؟ مخصوصاً با هیئت غریب گاه سر و پابرهنه و گاه با تکه ای پوست که بر دوش می انداختند در کوی و برزن ظاهر می شدند. جلالی ها در بازارها پرسه می زدند پرسه های هفت قدمی یا بازده مقدمی که رفت و بازگشت بین دو نقطه از مقابل دکانها یا خانه ها بود دسته دیگر از همین درویشان دوره گرد به نام مداریان مشهور بودند که طریقه آنها به شیخ نیمه افسانه ای موسوم به بدیع الدین شاه مدار حسینی منسوب بود و گفته می شد که او نزدیک چهارصد سال عمر کرده بود. در آتش رفتن و اظهار حالات غریبه از آنها نقل می شد یک دسته دیگر از این صوفیان به نام درویشان عجمی معروف بودند که مخصوصاً از جهت سرمداری و سخنوری در ایران شهرت پیدا کرده اند. اکثر این دوره گردان که از طریق جمع آوری صدقاتمحترفه در کوی و برزن امرار معاش می کردند و کشکول را به عنوان وسیله جمع آوری صدقات به کار می بردند تصوف خانقاهی و رسمی به نحو بارزی دچار ابتذال و رکود گشت مع هذا روح تصوف و جوهر معنوی آن از بین نرفت و از دو رکن عمده تصوف جنبه زهد آن که متضمن اجتناب از اعانت ظالمان عصر و التزام عزلت بود در عمل مورد توجه بعضی فقها و متشرعه واقع شد. جنبه عرفانی و ذوقی تعلیم صوفیه و اقوال آنها در باب وحدت وجود و شهود و توحید و فنا و نظایر آنها در این ایام همراه با کتب مشایخی چون ابن عربی و قونوی و عبدالرزاق کاشانی و قیصری وقتی امام محمد غزالی مورد توجه مدرسان حکمت واقع شد و چون این مدرسان که ترکیب حکمت مشائی و اشراقی و کلام و تصوف چیز بالنسبه تازه ای به نام حکمت و در واقع مرادف فلسفه بوجود آوردند. حکما و متأهلین عصر با وجود توافق مشربی که آنها را مخصوصاً در نتایج حکمت اشراقی با تعلیم صوفیه نزدیک می ساخت غالباً با اصرار و ابرام بسیار می کوشیدند با نقد و طعن در صوفیه عصر حساب خود را از آنها جدا نمایند مع هذا کسانی مثال میرداماد ملاصدرا، عبدالرزاق لاهیجی، شیخ بهایی و ملا محسن از لحاظ نظری.

در واقع میر محمد باقر داماد استر آبادی متخلص به اشراق و معروف به میرداماد به عنوان حکیم و متأله و فقیه عصر صفوی خود جامع میراث حکمت متأهلین، زهد منسوب به مشایخ صوفیه و مقام اجتهاد در مسائل شرعی بود. در نظر مریدان و معتقدان مقام ارشاد مهم داشته است به هر حال آنچه طریقه اشراقی میر را با تصوف نزدیک می کند وحدت غایت است نه اتحاد در مراحل میانه و طرز سلوک.

ملاصدرا معروف به آخوند و صدر المتألهین که شاگرد میرداماد بود نیز با آنکه نسبت به مبادی تعلیم صوفیه علاقه داشت مثل شیخ اشراق در حقیقت تصوف واقعی را همان «تأله» و «حکمت» می شمرد و نسبت به صوفیه عصر خویش با نظر انکار می نگریست و آنها را در ؟؟ خویش مورد نقد و طعن می ساخت. در واقع ملاصدرا خود از اقوال غزالی و ابن عربی و مکتب قونوی و قیصری متأثر است در رساله کسر اصنام الجاهلیه بر داعیه داران عصر خود می تازد و به قول وی از علم و عمل هر دو بی نصیب بوده اند نه از روشنی علم بهره می جسته اند نه از نور باطن که از راه تصفیه نفس حاصل می شود نصیبی داشته اند در مسأله اتحاد در بحث راجع به مراتب وجود و نظایر این مباحث از عقاید صوفیه و از جمله اقوال ابن عربی و قونوی دفاع می کند.

فیاض که تخلص شعری ملا عبد الرزاق علی بن حسین لاهیجی محقق و حکیم و متکلم عصر صفوی بود یک نقطه اشتراک فیاض با غزالی تلقی اوست از تصوف به عنوان نهایت سیر عقلی و وی در کتاب شوارق در بحث از مسائل وجود خاطر نشان می کند که تصوف جز حکمت مترقیه که به حد مشاهده تامه و مکاشفه کامله و در واقع آنچه عبارت از ارتفاع حجاب های اوهام از دیده بصیرت عقلی محسوب است رسیده باشد و این خود در واقع همان نهایت مرحله سلوک عقلی است که غزالی بدان دست یافته است. عبدالرزاق مثل صوفیه از همین بیان که ریاضات و مجاهدات موجب تلطیف سیر و تهذیب باطن می شود نتیجه می گیرد که حکمت واقعی می بایست حجاب های حسی از پیش چشم عقل دور دارد و به مکاشفه منتهی شود. شاگرد و داماد ملاصدرا که نیز مثل فیاض لاهیجی در عین حال هم شاعر بود و هم با وجود اشتغال به فقه و حکمت به عرفان و تصوف نیز علاقه نشان می دهد محمد بن مرتضی بن محمود کاشانی بود متخلص به فیض و معروف به ملا محسن فیض. نصر آبادی هم درباره وی می گوید او حکمت را با تصوف جمع نمود.به هر حال طریقه فیض در تمایل به مشرب صوفیه نیز مثل طریقه عبد الرزاق لاهیچی و صدرالمتالهین تا حدی از غزالی متاثر بود.در واقع در بین عقایدی که فیض به سبب آنها مورد طعن و انکار متشرعه واقع شده است قول وی در مساله جواز غنا یاد آور غزالی و در مساله وحدت وجود متاثر از ابن عربی است.فیض در رساله الانصاف بالاخره به این نتیجه می رسد که در قرآن وحدیث نباشد و اگر کسانی گمان می کنند که بعضی از علوم دینیه هست که در قرآن و حدیث یافت نمی شود و از کتب فلاسفه یا متصوفه می توان دانست خلل و قصور در قرآن و حدیث نیست در فهم و در ایمان آنهاست. باری عنوان «؟؟؟؟» که مخصوصاً در اواخر عمر صفوی غالباً در حق حکماء به کار می رفت و اصرار آنها در بی تعلقی و بی تکلفی که طرز سلوک قدمای صوفیه را به خاطر می آورد سبب می شد که این حکماء غالباً به منزله مشایخ و زهاد و اهل ا... مورد توجه و تکریم عام و خاص شوند. در هر حال با غلبه فقها و مخصوصاً با ضعف سلطان ، مبارزه متشرعه با صوفیه و اهل حکمت شدت بیشتر یافت. نعمه الهیه تقریباً در این ایام دیگر هیچ فعالیت قابل ملاحظه ای نشان نمی دادند و نور بخشید که خلفای دودمانی آنها در اوایل عهد صوفیه در خدود ری به سبب بعضی مظالم و فجایع مورد نفرت شدند و در حدود کاشان و نطنز و نائین و قم و اصفهان مجدداً به طور پنهانی مشغول فعالیت شدند. اما سلسله ای که اهل ایران آنرا خوش کرده اند سلسله نوربخش است.

مع هذا سلسله ذهبیه – معروف به ذهبیه مرتضویه که مخالفشان آنها را ذهبیه اغتشاشیه خوانده اند به علت اخلاص در تشیع و تمسک به ولایت ائمه اثنی عشری در تمام دوره صوفیه نخست در خراسان و سرانجام در فارس موفق به ادامه فعالیت و مخصوصاً نفوذ در بین طبقات عامه و محترفه شدند.